روز تمام شدن شاهنامه
۲۵ اسفند سال400 هجری روز به پایان رسیدن شاهنامه فردوسی است.
سرآمد کنون قصه یزگرد
به ماه سپندارمذ،روز اَرد

در قدیم، روز 25 هر ماه را « ارد » می گفتند. خود فردوسی در شاهنامه 25 اسفند سال 400 را
روز به پایان رسیدن شاهنامه بیان کرده. درباره ی روز آغاز این کتاب منابع قدیمی چیزی
ننوشته اند، فردوسی هم به آن اشاره ای نداشته ولی تقریبا تردیدی وجود ندارد که سال آغاز آن
سال 370 بوده.
.... و همچنان که به تو فکر می کنم
دست های خودم را می بینم
که رگ های آبی تو را دوست دارد
که آسمان ریخته در پوست تو را...... دوست دارد
که ریخته ...
.... در پوست تو را دوست دارد
...
رگ هایی
که مسافر بی دست و پا را
به سرزمین شکل های وحشی می برد
در مستطیل ها و مربع ها........
و اندوه زنانه ی یک مثلث.......
رها.......
در ... نا... رهايي جسم ها... رها...
ما.... نشسته در تن ها.......
...... رها......
اي ... های ... جهان!
ریل ...های... آبی جهان!
در کجای این دایره ی دور
ما..........
را..........
.....؟
هیچ فنجان ترک خورده ای
لب های مرا ندزدیده
و هیچ میز کهنه ای
در هیچ قهوه خانه ای روبروی تو
در انتظار لمس هيچ دستي نبوده است
و هیچ کسی را هم به نوشیدن قهوه ای تلخ میهمان نکرده
چرا به رنگ ها شک کنم؟
نه سیاه، نه سپید
در قهوه ای ترین روزهای یک انسان
كه روي دستش....ریخته
در اختیار خوردن فنجانی قهوه
لب هایم را پشت میز......
پشت دست های خاکستری تو .......
جا می گذارم
حتی اگرنشنود این آواز را
که چه می کشم از حیرت این همه راه
و پشت هر خط
نقطه ای بگذارد .... از مرز
كه
: « از رمز خسته ام... »
از نای من به حنجره ام خطی ست
که راهم را رسم کرده است
و می گذارد
ادامه ی این چشم را
در خط های حاشیه دنبال کنم
و هیچ نپرسم:
« این روزها
سرمه در آواز چه چشمی ریخته ای
که اینچنین
پلکهای درخشان داری؟ »
جیره خواران و وابستگان ادبی به مرادشان رسیدند
مواد خام ادبی (ویژه برگزیدگان جشنواره حکومتی شعر فجر)
سومين جشنواره دولتی شعر فجر پس از يك ماه به كار خود پايان داد.گزارش هایی که از این مراسم غم انگیز مخابره شده بیانگر این است که ما در وضعیتی وحشتناک از لحاظ ادبی به سر می بریم. البته این وضعیت وحشتناک مولود ادبیات دولتی و وابسته ای است که اگرچه سال هاست وجود داشته اما چند سالی می شود که در جشنواره ی مضحکی به نام جشنواره شعر فجر ظهور و بروز جدی یافته و باعث آشکار شدن چهره ی زشت شاعران بازی خورده و حکومتی و همچنین شاعران مثلا زرنگ و ناقلای منفعت طلب شده است.
پیشنهاد دهنده ی اصلی برگزاری چنین جشنواره ای یک شاعر خراسانی به نام محمود اکرامی فر است که احتمالا این جشنواره یکی از افتخارات کارنامه ادبی اوست.
در اين مراسم كه با حضور محمدحسين صفارهرندي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت احمدی نژاد، محسن پرويز معاون فرهنگي ارشاد و جمعي از شاعران در تالار وحدت برگزار شد، ابتدا وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت احمدی نژاد با تاكيد بر جايگاه شعر در فرهنگ و هنر ايران، گفت: شعر كلامي است كه مي تواند تاثيري اعجازگونه داشته باشد؛ البته نقش آن با توجه به نقاط قوت و ضعف متفاوت است.
وي درباره نقش شعر در پيروزي انقلاب گفت: شعر انقلاب همان شعري است كه مولود واقعه اي به نام انقلاب اسلامي است و در حقانيت آن همين بس كه در ٣٠ سالگي اش جوان تر و شكوفاتر از روز تولدش است.
وي همچنين بر برگزاري چنين جشنواره هايي براي رونق بيشتر شعر فارسي تاكيد كرد و گفت: اين كشور پر از قريحه هاي ناب و شاعران برجسته است و طبيعي است وقتي قرار است انتخابي صورت گيرد، برخي از نام هاي بزرگ از قلم بيفتد.
در ادامه محسن پرويز معاون فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت: جشنواره در سومين دوره خود با ٣٠ سالگي انقلاب مقارن شده است و به همين دليل قرار شد تا برنامه هاي ويژه اي هم داشته باشد كه اين برنامه ويژه، برگزاري بخش بين الملل است و البته قرار است در تابستان سال آينده برنامه اي با حضور شاعران برگزيده ايراني و خارجي برگزار شود و در كنار آن ديگر برنامه هاي جشنواره هم تداوم داشته باشد.
سپس علي معلم دامغاني دبير جشنواره گفت: اين جشنواره فرصتي بود كه دست داد تا از آن هايي كه برنامه ريزي كردند و جشنواره اي سه ساله را برنامه ريزي كردند، تشكر كنم.
علي معلم همچنين از همراهي ٣٠ ساله رهبر انقلاب با شاعران سپاس گزاري كرد.
سپس فاضل نظري دبير علمي جشنواره ضمن ارائه گزارشي از نحوه برگزاري جشنواره گفت: ٤٦٠ اثر به دبيرخانه رسيد كه از ميان آن، ٥٦ اثر به بخش مسابقه راه پيدا كرد. در ادامه برگزيدگان بدين شرح معرفي شدند: حسين آهي، حسين اسرافيلي، ساعد باقري، پرويز بيگي حبيب آبادي، مصطفي رحماندوست، حميد سبزواري، بهمن صالحي، قادر طهماسبي، محمدرضا عبدالملكيان، احمد عزيزي، عليرضا قزوه، محمود شاهرخي، مشفق كاشاني، عبدالجبار كاكايي، محمدجواد محبت، جواد محقق، محمدرضا محمدي نيكو، سهيل محمودي، علي معلم دامغاني، علي موسوي گرمارودي، يوسفعلي ميرشكاك، سيمين دخت وحيدي، فاطمه راكعي، خسرو احتشامي، عباس باقري، محمدعلي بهمني، بيوك ملكي، ضياءالدين ترابي، محمدرضا سهرابي نژاد و زكريا اخلاقي ٣٠ شاعر برگزيده بخش تجليل از شاعران پيشكسوت انقلاب هستند. علي معلم دامغاني، سيدعلي موسوي گرمارودي، مرتضي اميري اسفندقه، عباس مشفق كاشاني و فاضل نظري داوران بخش پيشكسوت (غيررقابتي) اين دوره بودند.
به اسم ها توجه کنید.سانسورچی ها،مشخص کنندگان خطوط قرمز وزارت ارشاد،خط دهندگان ادبی حکومت، له له های مادرزاد مدیران سیاسی و به اصطلاح فرهنگی کشور،همه هستند.کسی را از قلم نینداخته اند. بازی جشنواره گی است. با خودشان حال می کنند.وزیر ارشادشان لبخند می زند و اینها شعر می گویند.کاسه لیسی تا کجا؟ همیشه همینطور بوده،وقتی دریچه بسته باشد تاریخ تکرار می شود. آن جشنواره وابسته و حکومتی قبل از انقلاب را همه به یاد داریم که مسئولش مهرداد پهلبد بود و فرح پهلوی جوایزش را اهدا می کرد.رعدی آذرخشی ها و لطفعلی صورتگرها در انجا شرکت می کردند و با همه خرج های هنگفتی که می شد نه هیچ آبرویی در بین شاعران و متخصصان ادبیات داشت و نه هیچ کمکی توانست به ادبیات زنده ی کشور کند. تاریخ دوباره تکرار شده. این بار جیره خواران و مفلوکان ادبی سر از آستین وزارت ارشاد درآورده اند و تحت لوای شعر انقلاب مشغول دستمالکشی و وقیح بازی های خود هستند.مهرداد پلبد تبدیل شده به فاضل نظری یا محسن پرویز و رعدی های آذرخشی تبدیل شده اند به معلمان دامغانی....
برگزيدگان بخش جوان جشنواره شعر فجر نيز در سه بخش كهن و سنتي، نيمايي و سپيد و كودك و نوجوان معرفي شدند.
در بخش شعر كهن و سنتي، برگزيدگان به اين شرح معرفي شدند: حسين جنتي از ورامين، استان تهران و محمدمهدي سيار از استان فارس (اول)؛ عليرضا بديع از نيشابور، استان خراسان رضوي و محمدجواد شاهمرادي (آسمان) از استان اصفهان (دوم)؛ و مهدي مظاهري خورزني از استان تهران و مهدي فرجي، كاشان، استان اصفهان (سوم)
این اسم ها را اکثر ما شنیده ایم.جوجه جیره خوارانی هستند که توسط کاسه لیسان بزرگ و پیشکسوت برای تیمار کردن ... بعضی ها... تربیت شده و می شوند.چند سالی هست که این له له های مادرزاد توسط پدران معنوی شان تشویق شده و حمایت می شوند تا مبادا این راه بی رهرو بماند.
در بخش شعر نيمايي و سپيد نيز نفرات برتر به اين شرح اند: ابراهيم اكبري ديزگاه از استان قم، مجيد سعدآبادي از استان تهران و عليرضا لبش از استان قم. همچنين در بخش شعر كودك و نوجوان، نفر برتر بخش نوجوان، حسين تولايي از استان تهران است و نفرات برتر بخش كودك، مريم زندي از ملاير، استان همدان و مريم هاشم پور از استان تهران هستند.
در بخش جوان (رقابتي)، مرتضي كاخي، ساعد باقري، محمدرضا تركي، حسين آهي و قربان وليئي داوران بخش شعر كلاسيك بودند.
مفتون اميني، محمدباقر كلاهي اهري، مصطفي علي پور، محمدرضا عبدالملكيان و رضا صفريان نيز داوري بخش شعر نيمايي و سپيد را برعهده داشتند.
همچنين مصطفي رحماندوست، بيوك ملكي، افشين علاء، بابك نيك طلب و شكوه قاسم نيا داوران بخش كودك و نوجوان بودند.
فهرست اسامي برگزيدگان بخش عرصه شعر امروز!!! انقلاب اسلامي سومين جشنواره بين المللي شعر فجر نيز به اين شرح است. بخوانید و ببینید که چه کارناوالی از بده بستان و خنده بازار بوده.از مجری گرفته تا برگزار کننده و پادوهای بدبخت جشنواره تا دوستان گرمابه و گلستان و نوچه های قدیمی و جدید همه و همه هستند. بعضی اسامی را که حضورشان جالب و مضحک است قرمز کرده ام:
جعفر ابراهيمي (شاهد)، بيژن ارژن، محمودرضا اكرامي فر(مغز تئوریک و پیشنهاد دهنده ی راه اندازی جشنواره)، صابر امامي(از قدرت های در سایه ی این جشنواره)، مرتضي اميري اسفندقه( یکی از مشهدی های سابق که اصولا همه جا هست)، اسماعيل اميني (یکی از متفکران این گروه که به شکل خنده داری بی سواد است.در ضمن مسئول شعر و موسیقی صدا و سیما هم هست به گمانم)، علي انساني، عباس براتي پور، راضيه بهرامي، سعيد بيابانكي، موسي بيدج(مسئول بخش بین الملل جشنواره)، محمدرضا تركي(داور همین جشنواره)، محمدحسين جعفريان(رایزن فرهنگی سابق)، حبيب ا... چايچيان(از مدیحه سرایان معروف کشور)،عباس چشامي، سعيد حداديان، كاووس حسن لي، ابوالقاسم حسيني، سارا حيدري، هادي خورشاهيان، محمود دست پيش، احد ده بزرگي، خليل ذكاوت، نرگس رجايي، صادق رحمانيان، غلامرضا رحمدل شرفشاهي، محمدرضا رستم پور، عبدالرضا رضايي نيا، محمد رمضاني فرخاني، محمدرضا روزبه، ابوالفضل زرويي نصرآباد و مجيد زماني اصل.
ديگر برگزيدگان اين بخش هم به اين ترتيب معرفي شده اند: فاطمه سالاروند، سيدمحمود سجادي(مجری جشنواره)، هادي سعيدي كياسري، محمدحسين سعيدي مهدوي، عبدالرحيم سعيدي راد، مريم سقلاطوني، محمود سنجري، افسانه شعبان نژاد، ضياءالدين شفيعي(از دوستان و نام آوران این گروه)، حميدرضا شكارسري(منتقد معروف این طیف)، غلامرضا شكوهي، رضا صفريان(داور همین جشنواره)، كيومرث عباسي قصري، افشين علاء(مجری عجیب این جشنواره در مشهد)، محمدكاظم علي پور، مصطفي علي پور(داور همین جشنواره)، محمدجواد غفورزاده(مداح معروف مشهدی)، ابوالفضل فاضل نظري(دبیر به اصطلاح علمی همین جشنواره)، امير فخر موسوي، ناصر فيض(از طرفداران پرو پا قرص این جشنواره)، شكوه قاسم نيا(داور همین جشنواره)، ايرج قنبري، محمدباقر كلاهي اهري(داور همین جشنواره)، شيرينعلي گل مرادي(از طرفداران پرو پا قرص و معروف جشنواره)، علي محمد مودب(از دوستان همه ی برگزار کنندگان و داوران جشنواره)، محمدعلي مجاهدي، مصطفي محدثي خراساني(از مشهدی های پایتخت نشین که همه جا حضور دارد.دوست همه)، محمدكاظم مزيناني، شهرام مقدسي، هادي منوري(از مشهدی های فعال در برگزاری هر نوع جشنواره ای.از مسئولان اصلی این جشنواره در مشهد)، محمدرضا مهدي زاده، سيدعبدالجواد موسوي، سيدعلي اكبر ميرافضلي، سيدعلي ميرباذل، اكبر ميرجعفري، محمدسعيد ميرزايي، زهره نارنجي، پروانه نجاتي، مجيد نظافت(از مشهدی های فعال در برگزاری هر نوع جشنواره ای.از مسئولان اصلی این جشنواره در مشهد )، عرفان نظرآهاري، مرتضي نوربخش، منصوره نيكوگفتار، حميد هنرجو، علي هوشمند، صديقه وسمقي، قربان وليئي(داور همین جشنواره)، بهروز ياسمي و سعيد يوسف نيا.
*در همین زمینه بخوانید: جشنواره شعر فجر و کتاب رکوردهای گینس!
http://www.pazhine.blogfa.com/
*در همین زمینه در ادامه مطلب بخوانید: دکان داری و جشنواره گی
ادامه مطلب
لاي در نيمه باز است
چراغ گذاشته ام كه ببيني
چمدان و چادر نبرده اي
پدر بزرگ گفته كه برمي گردي
سهم من از تو همين كوزه ي شكسته است
لبهايت را كجا ريختی ؟
ما حاصل يكسري اضداد جهانيم با هم
زاویه چرا بسته ای؟
تو كه دل شكستن بلد نبودي
ما نسبت معلومی از ریشه با هیجان درختیم
بهانه چرا...حالا؟
كلمه كم نياورده ام از تو
رگ داده ام كنار چاقو....كه بماني
كنار جاده .....كه بيايي
كه اقيانوس بياوري از آوازت
پدربزرگ
يكسري حوادث نامعلوم است
تو گفته اي برمي گردي
…اين چيزها بهانه است
هيچ قطاري به ايستگاه نيامده….
.... و رفته اي
مي توانستي چراغ ببري
اما...
كليد برده اي از قضا
توي ستاره ها داشت جيغ مي كشيد همين طوري
و موها داشت نقره اي مي زد همين طوري
از براي اينكه برسم به شب اندر
كلي راه نرفته ام را ........... آمده ام
توي قصيده اي كه قرار است يدالله خانش را بگيرم به فال قهوه در غزلي
با يك اسب... یا يك درشكه
از لب دره....
پريدم......
بيرون....
كناره ها را كشيدم تو
كه در تو كشيدن / كشيدني ست كه بايد كشيد يا سالك!
با يك دست
گره از بند زلف باز
در ميان فنجان ها قهوه فال
زدم بيرون
بیرون تر
چرا كه من درد مشتركم درد مي كند خانم!
آشنا مي زند
چشم هايتان را مي گويم...
آشنايي زدايي مي كند از من
از .... حتي پست مدرنيسم
از .....صندلي خاموشي كه هست
كه رويتان نمي نشيند از پا....
كه سوار اسب...
از ترس....
از كه... كه خيلي وقت ها....
زمين اگر بزند؟
در آن فالي كه مي دويدم
براي شاخ نباتم كج
مي رفتم يا مي شدم راست
می نشستم دور
می کشیدم باز
ماهواره چشم ها را نمي گرفتند....
كه حافظ را كه شاخ نبات را و علي الخصوص آن پادشاه خوبان را
نمي گرفتند
حتي اگر اين طور براي قهوه ها خط و نشان نكشيد
نمي گيرند
توي عكسي كه قرار است يادگار شوكت شاهانه ي لوليان شوخ شيرين كار شهرآشوب باشد
شاخ نبات مهربان من! اي شاخ حيات مهربان من! اي شاخ نبات من! اي ميانه ي من! اي مرجان من!
اي مرجان مرا! مرجان مرا....
سكوت
- همان كه دسته گلي بود.... –
نكنيد
من و حافظ دستمان از يك قلم ريخته
اي يدالله خان قهوه اي!
شما راه راستي بوديد كه كج رفتم
و حالا همه ي فنجان ها مرا مي خواهند
براي مرجان هاي ميانه
در حركت هاي ميانه در انسان
اي سرزلفي كه تو پيچش دادي

