ادبيات براي سياستمداران(۱)
علياكبر جوانفكر،مشاور مطبوعاتي احمدينژاد است.درباره ي او و نوع افكارش چيزي نمي نويسم؛اين آقاي جوان فكر در وبلاگ شخصي اش نوشته: «وحدت رويه و يكپارچگي دولت نهم و اساس قرار گرفتن كارآمدي و توانمنديهاي مديريتي اعضاي كابينه به عنوان معيار همگرايي و همكاري مشترك، يكي از رموز اصلي موفقيت اين دولت در به نتيجه رساندن كارهاي بزرگ در كشور محسوب ميشود، بهگونهاي كه دشمنان و بدخواهان ملت ايران، اين دو خصوصيت ممتاز را به مثابه خاري در چشم و استخواني در گلوي خود احساس كردهاند. »
من به درستي و نادرستي اين گزاره ها كاري ندارم.فقط مي خواهم به نكته هاي كنايي كه در اين پاراگراف به كاربرده شده اشاره اي بكنم و تمام.
«خاري در چشم و استخواني در گلو» اصطلاحاتي رايجند كه اولين بار علي ابن ابي طالب در توصيف حالات خود دربرابر سخن پراكني ها و كارشكني هاي دشمنانش به كار برد. اين اصطلاحات در سي سال گذشته تبديل به يكي از اصطلاحات رايج در نظام گفتاري مسئولان حكومتي ايران شده است. به اين ترتيب كه هركدام كه خود را با حق مي دانستند آن را دربرابر هجمه هاي طرف مقابلشان به كار برده و مي برند. و از آنجايي كه منبع اين دو اصطلاح كنايي امام اول شيعيان است كساني كه پيرو او هستند و سنگ پيروي از او را به سينه مي زنند نمي توانند جمله اي كه تداعي كننده ي نام او است را به دشمنان او نسبت بدهند. يعني نمي توانند اصطلاحاتي را كه او براي توصيف حالات خود به كار برده است عينا براي ديگران به كار ببرند در عين حالي كه مدعي اند آن ديگران دشمنان پيروان علي هم هستند.
دقت كنيد:
در طول ساليان سال در نظام نشانه شناختي ذهن فارسي نويسان اين دو اصطلاح اينگونه تعريف شده اند كه نيروهاي خير (كه خود را در جبهه حق يا در جبهه علي اين ابي طالب مي پنداشتند)← آن را عليه نيروهاي شر به كار مي بردند.به همين دليل معناي مورد علاقه ي همه ي كاربران اين اصطلاحات اين بوده است كه آنها را براي توصيف خود در برابر دشمنانشان به كار ببرند.
اما آقاي جوانفكر همه ي اين معادلات را به هم ريخته و اين دو اصطلاح را براي توصيف حالات دشمنانش در برابر رفتار خود وهمفكرانش به كار برده. يعني همه چيز را تغيير داده. نتيجه اين مي شود: مخالفان دولت احمدی نژاد مثل حضرت علي«خاري در چشم و استخواني در گلو» دارند.
مساله اينجاست:
حواس پرتي و بي سوادي اين آقا كار دستش داده.

