چند کار کوتاه و تقریبا قدیمی
=========
در سختگیری این روزها
کدام جنس زندگی ام را نفرین کنم؟
کدام چادر سیاه...؟/ افتاده روی برف
دنبال کدام خانه بگردم/ حالا؟
کدام رمز بی ملاحظه را...؟
چسبیده به ردیف اول،روی پله ی راست
با خیابان های اساطیر
دوست کاغذی من!
چگونه زنی را نبخشم
که لباس های مرا پوشیده...؟
============
تنها وقتی از تو مي نويسم
مرگ
پشت در این اتاق
معطل مي ماند
و مي گذارد از پنجره
به خيابان خيره شوم
و ببينم
با چه رگ هايي به خانه برمي گردی
و چه خطي را ادامه مي دهی
تا من....
زنده بمانم
=============
از شانه هاي خاك
با استخوان هاي درخت
شعله مي كشم
به آبي ها
زمين در زاويه ايستاده
باردار مي شود ....
اين روزها...
....و برمي گردم
به خاكستري كه از تو داشتم
زير پوستم
=============
وقتی که باید از « چشم » بنویسی
از آبی بنویس
از آبی ها
با خودکار آبی ات بگو که چه آشوبی دارد این نقش
و چه می کند در رنگین کمان ابروها
وقتی که از ابتدا شب است
و از ابتدا.... باریده است
با رنگ های دیگر که می نویسی
دنیا چشم یار می شود
که بی مهر است
============
در فاصله ی بین ماه و درخت
مشغول دل کندن از تو بودم
ستاره ای در فاصله / می درخشید
گردن به نقره ای زدم از دور
یال گرگ بود در نفس اسب
خواستم سکوت کنم
چشمانم پر می شد از تو...
از فرط نام تو............
........زوزه می کشیدم
