كيهان شناسي شاهنامه
گفتگو با دكتر حميد طبسي
دكتر حميد طبسي عضو هیات علمی تمام وقت دانشگاه آزاد اسلامی __ واحد جیرفت و مدرس دانشگاه شهید باهنر کرمان است. از اين محقق و پژوهشگر تا به حال مقالات بسياري در مجلات مختلف علمي و پژوهشي به چاپ رسيده .همچنين كتاب " كيهان شناسي شاهنامه" از تاليفات اين استاد دانشگاه است كه در زمينه ي شناخت شاهنامه ي فردوسي بسيار راهگشاست. به مناسبت روز بزرگداشت حكيم توس، مصاحبه اي با اين شاهنامه پژوه انجام داده ام كه با هم مي خوانيم.
***
آقاي طبسي! به تازگی كتابي از شما خوانده ام با نام«كيهان شناسي» كه ظاهرا3 سال پيش اگر اشتباه نكنم آن را تاليف و به چاپ رسانده ايد.براي من مطالب تازه و ارزشمندي داشت و سوالات زيادي را در ذهنم ايجاد كرد.به همين دليل تصميم گرفتم در اين مصاحبه روي موضوع«توجه به حركت ستارگان» و نقش آنها در زندگي انسانها و كشف روابط معناداري كه گذشتگان بين آنها و زندگي شان تعریف كرده بودند،تمركز كنيم.چيزي كه شما در كتابتان به آن توجه كرده ايد.بنابراين مي خواهم براي سوال اول بپرسم كه شما پيشينه ي اين باور يا اين تصور را در فرهنگ بشري تا كجا پيگيري كرده ايد؟توجه به آسمان و رصد ستارگان از كجا در زندگي بشر وارد شد؟ تا بعد از ان سراغ سوالهاي اصلي برويم.
*اظهار نظر پیرامون خاستگاه پیدایش اعتقاد به تاثیر ثوابت و افلاک بر سرنوشت آدمی،کاری دشوار است و یافتن پاسخی مستند و مستدل برای آن،نا ممکن می نماید.چرا که هرگاه از دانش ستاره شناسی در دنیای باستانی سخن به میان می آید به نام سرزمین هایی چون ایران،یونان،بابل،چین و مصر بر می خوریم که هر کدام نقشی بسزا در شکل گیری و رشد این دانش داشته و در طول تاریخ به عنوان مهد اختر شناسی و نجوم به شمار آمده اند و قراین موجود بقطع بیانگر تقدم یکی بر سایرین نیست.شک نداریم که مردمان دنیای باستان هم در صدد کشف رازهای نهان و تبیین ناشناخته های آن بوده و می کوشیده اند تا میان نمودهای آسمانی و جنبه های مادی و معنوی زندگیشان پیوند برقرار نمایند.هم از این روست که کمتر آیین کهنی را می توان سراغ گرفت که ارتباط چشمگیری با افلاک و روشنان فلکی نداشته باشد.در میان آیین های کهن ایرانی،میتراییسم یکی از راز آلود ترین آیین ها به شمار می آید و در همه جای آن توجه به افلاک و وجود ارتباط میان زمین و آسمان و اتفاقات و احوال آدمیان با گردش ستارگان را بوضوح می توان دید.
آن چه مسلم اینست که توجه به آسمان و رصد ستارگان به قصد پیشگویی،یکی از مضامینی است که در شاهنامه از بسامد قابل توجهی برخوردار است و گزاف نخواهد بود اگر بگوییم این مضمون در هیچیک از آثار حماسی برجسته ی جهان __ بویژه گیل گمش،مهابهاراتاورامایانا،و ایلیادوادیسه__به اندازه ی شاهنامه پرورده نشده است.چنان که مثلا در ایلیاد فقط از آپولون__خدای شعرو هنرهای زیبا__ به عنوان حامی پیشگویان یاد شده(نک.ایلیاد،ترجمه سعید نفیسی،ص44)و کالکاس پسر تستور به عنوان پیشگوی توانایی معرفی گردیده که"حال و آینده و گذشته"(همان ماخذ،ص47)را می دانسته است و آگاممنون پادشاه یونان وآشيل- قهرمان رويينه تن يونانيان- گاه به رايزني با او مي پرداختنه اند.
نكته ی دیگر اینکه در همین رابطه مقایسه شاهنامه با سایر کتابهای شعر ایرانی می تواند آموزنده باشد.شما در کتابتان اشاره کرده اید که این توجه به فر و فروغ آسمانی در آینه ی نگاه شاعران دیگر تصویری جز طلوع و غروب زیبا و رازناک نداشته اما فردوسی به آن به عنوان باوری آیینی و اسطوره ای توجه کرده است.خیلی دوست دارم همین امر را به طور مصداقی و اجمالی در مقایسه فردوسی با حافظ اگر می شود بیان کنید و بگویید برای مثال آیا وقتی حافظ از "دایره ی قسمت" و "قضای آسمان" حرف می زند جدا از باور به جبرگرایی که عده ای معتقدند داشته،آیا نمی توان این را به ذهن اسطوره ای و کیهانی حافظ مرتبط دانست؟
*ببینید به نظر می رسد مهمترین دلیل این امر را می توان در این نکته باز جست که افلاک و لعبتان فسونکارش از دیر باز دلخواسته ترین تفرجگاه ذوق و اندیشه ی قوم ایرانی بوده و در شالوده بندی معتقدات دینی و آیینی این قوم نقش چشمگیری داشته است.نمونه را می توان به آیین مهر پرستی اشاره نمود که در آن فصول چهارگانه و منطقه البروج نقش مهمی ایفا می کرده اند.چنانکه در برخی تندیس ها"مهر"در حالی مجسم شده که در یک دست کره ی زمین و در دست دیگر منطقه البروج را دارد.در داخل مهرابه ها دوازده خانه وجود داشته که نماد دوازده برج آسمانی بوده است.حتی سقف قوس دار مهرابه ها هم نمادی از آسمان به شمار می آمده است.زرتشت نیز همچون مهر پرستان تمایل بسیاری به آگاهی از اسرار و رموز کیهانی داشته و به همین دلیل است که می بینیم مطابق مندرجات اوستا،بارها از اهورا مزدا می خواهد که او را از راز چرخ بلند و نقش اختران کهن سیر آگاه گرداند و گفتنی است که این گرایش و تمایل زرتشت به اسرار کیهانی موجب آمده که حتی یونانیان از وی به عنوان" اختر شناسی چیره دست که بنیانگذار این دانش نیز هست"یاد کنند.بنابر این آنچه پیرامون تاثیر افلاک بر سر نوشت آدمیان در شاهنامه آمده است بازتاب جهان اندیشه وری نیاکان باستانی ماست که در منابع و ماخذی که فردوسی بدان ها استناد جسته و در اختیار داشته به وفور جلوه گر بوده است.در معتقدات آیینی ایران باستان،از سپهر به عنوان عاملی موثر و مسلط بر سرنوشت جهان یاد شده است که نیکبختی یا شور بختی آدمیان هم در گرو یارمندی یا ستیهندگی اوست،بدیهی است که باز تاب چنین اندیشه ای به کتب دینی زرتشتیان محدود نشود و در برخی متون ادبی دوره ی اسلامی هم نفوذ و بروز چشمگیری داشته باشد چنان که می توان مثلا شاهنامه را بزرگترین تجلی گاه این اندیشه دانست که فردوسی استادانه در آن دو گرایش فکری به شدت مخالف و متباین را در کنار هم پرورده است که یکی اعتقاد به تقدیر آسمانی و قبول حاکمیت سپهر و دیگری عدم اعتقاد به موثر بودن آسمان در سرنوشت آدمیان است.این شیوه ی طرح مساله را در شعر حافظ هم می بینیم .مثلا گاه از او می خوانیم:
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگر گون نخواهد شد
و گاه به ابیاتی از این دست می رسیم که بالکل نافی ماجراست:
سیر سپهر و دور قمر را چه اختیار
در گردشند بر حسب اختیار دوست
همین امر اظهار نظر یقینی در خصوص خاستگاه این اندیشه در شعر حافظ را دشوار می کند.ما قطعی نمی دانیم که این شیوه ی فکری متاثر از باور های باستانی یا تفکر اشعری است.باید آبشخورهای فکری شعر حافظ را به شکل همه جانبه بررسی کنیم که از حد این مقال هم خارج می افتد.
شما در کتاب "کیهان شناسی شاهنامه" این علم را ابزاری در اختیار طبقه ای خاص دانسته اید که به و سیله ی آن می توانسته اند به تمناها یا خواسته هایی که در سر داشته اند دست یابند.نمی دانم برداشت من چقدر درست است اما اگر صحیح است از این رهگذر شما سر نوشت اختر شناسی رادر فرهنگ ایران چگونه ارزیابی می کنید؟آیا این علم به مرور زمان از مسیر خود خارج شد و به عنوان ابزاری منفی مورد استفاده ی سود جویان قرار گرفت؟یا نه سر نوشت دیگری یافت؟
*به گمان من آن چه که از مندرجات شاهنامه می فهمیم نشانگر آن است که دانش نجوم یا اختر شناسی در ایران باستان اگرچه که در اختیار چند گروه خاص بوده ولی هرگز به ابزاری در خدمت تمایلات شخصی آنان و یا وسیله ای برای بهره وری سود جویان بدل نشده است.شاید شک بر انگیز ترین موردی که در این باب می توان سراغ گرفت،عملکرد جاماسب،رایزن نامی گشتاسب،است در داستان رستم و اسفندیار که مرگ اسفندیار را در سرزمین زابل پیش بینی می کند و آن گاه که گشتاسب به او می گوید که اگر اسفندیار را به زابل نفرستد آیا باز هم کشته خواهد شد؟ چنین پاسخ می دهد:
از این بر شده تیز چنگ اژدها
به مردی و دانش که آمد رها
یعنی امکان پی ریزی هر نوع تدبیری را منتفی می داند.این امر موجب گردیده که گروهی از شاهنامه کاوان او را به همدستی با گشتاسب و بهره وری از قدرت پیشگویی در مسیر غلط متهم کنند.در خود شاهنامه هم اسفندیار و هم پشوتن چند بار زبان به نکوهش جاماسب می گشایند.چنانکه اسفندیار در واپسین لحظات عمرش او را جاماسپ گم بوده نام می خواند و پشوتن هم ضمن این که از وی با صفت "شوم بدکیش بد زاد مرد"یاد می کند،مسوولیت مرگ اسفندیاررا بر گردن او می نهد.با این همه فکر می کنم نمی شود تعمیم موضوع داد و ادعا کرد که دانش اختر شناسی در ایران باستان شکلی انحرافی داشته است.
آیا فکر نمی کنید اتکا به اینگونه باورها،نزدیک شدن به نوعی جریان خرافه پرستی در شاهنامه است؟اگر مخالفید،مرز بندی میان خرافه پرستی و اعتقاد به عوامل کیهانی و دخالت آن در زندگی ایرانیان باستان را نشان دهید.
*به هیچ وجه.به عکس معتقدم در این باورها حکمت بالغه ی بشری متجلی می شده است.اگر چه بسیاری از این باورها توسط دانش ستاره شناسی امروز مردود اعلام شده اما ایرانیان باستان آن ها را به عنوان حقایقی جزمی پذیرفته بوده اند.باز تاب بسیاری از این باورها را در متونی چون اوستا،بندهشن،شایست ناشایست،یادگار زریران و...می توان دید.جدای از این ، ساختار ذهنی حکیم فردوسی توسی با آرمان های گرانمایه و رسالت خطیری که بر دل و دوش می کشیده بی تردید خرافه و اوهام را به شاهنامه راه نمی داده است.بنای این کتاب بر روشنگری در سطوح چند گانه ی حیات قوم ایرانی است.مثلا در همان داستان رستم و اسفندیار فردوسی جاماسب را "فال گویان لهراسب"می خواند.اما یقینا شکل امروزین فال گیری ( رمالی ) مد نظر او نبوده است.چنان که اشاره کردم جاماسب در ماخذ فردوسی و هم در شاهنامه ی او دانای ایران خوانده شده.عرضم این است که باید تفکیک مقولات صورت بگیرد.
عموما اعتقاد بر اين است كه عوامل مختلفی موجب ایجاد زیبایی در یک اثر ادبی می شوند؛ مثل روايت، تعليق، لحن، موسيقي، معنا و خيلي چيزهاي ديگر؛ حالا در کنار این عناصر در شاهنامه ، شما سهم باورهای کیهانی را در خواندنی تر کردن کتاب فردوسی تا چه اندازه موثر می دانید؟
*ببينيد می توانیم شاهنامه را با متونی مثل غررالسیر ثعالبی که هم عصر فردوسی بوده و حماسه ی ملی ایران را به نثر نگاشته و یحتمل ماخذ او و فردوسی هم مشترک بوده مقایسه کنیم.تجلی باور های کیهانی در شاهنامه ی کهن یا غررالسیر بسیار کمتر از اثر فردوسی است.این می تواند یکی از بسیار عواملی به شمار آید که اثر ثعالبی را در قیاس با منظومه ی فردوسی بی فروغ کرده است.نیز در سایر حماسه های ملی ما که به تقلید از شاهنامه سروده شده اند مثلا گرشاسب نامه،بهمن نامه،بانو گشسب نامه،و ...حضور اختر شناسان و اختر شناسی چندان به چشم نمی آید.می توان این طور نتیجه گرفت که تجلی این باورها نشان دقت نظرفردوسی و تعمد حکیمانه ی او در طرح همه جانبه ی انسان باستانی و آرمانی ایران است.می شود به آن به چشم یک امتیاز خاص برای فردوسی و شاهنامه اش نگریست كه باعث جذاب شدن و خواندني شدن آن شده است. به هر حال اين يك امتياز براي فردوسي بوده كه توانسته از آن به خوبي در اثر سترگش استفاده كند و همانطور كه گفته شد با ساير آثار همعصرش بسيار متفاوت است.
يعني شما معتقديد كه فردوسی برای پیشبرد تمهیدات روایی اش از این باورهای کیهانی استفاده می کند؟یعنی از آن ها در متن روایت های داستانی اش به عنوان یک امکان داستانی استفاده کرده نه به عنوان یک سری اطلاعات اختر شناسی در توضیح اتفاقات داستانی ؟
*تجلی این باورهای کیهانی در شاهنامه بی تردید آگاهی های اختر شناسی ما را می افزاید.اما فردوسی یک اختر شناس نیست.پس بی تردیدم در طرح این ادعا که به قطع این باورهای کیهانی به منظور پیشبرد تمهیدات روایی داستان به شاهنامه وارد شده اند.مثال روشن،داستان رستم و اسفندیار است.آن جا که گشتاسب پدر اسفندیار به قصد چاره جویی در کار فرزند نزد جاماسب وزیر فرزانه و اختر شناس می رود و فردوسی تصریح می کند:
برفتند با زیجها بر کنار
بپرسید شاه از گو اسفندیار
ما می دانیم یا در پی این اشارت فردوسی خواهیم دانست که زیج ها جداولی بوده اند که سیر کواکب در آن ها مضبوط بوده است و با یک سری محاسبات،زیج خوانان موفق به پیشگویی حوادث آینده می شده اند.اما منظور فردوسی از آوردن کلیت ماجرای پیشگویی مرگ اسفندیار توسط جاماسب پیشبرد روند داستان است.این پیشگویی می توانست گفته نشود و جاماسب که فردوسی برای او تعبیر"دانای ایران"را می آورد __ که خودش جای تامل دارد از این حیث که او داناترین فرد در زمانه بود که دانش اختر ها را هم می دانست __ می توانست در این باره به گشتاسب چیزی نگوید و یا این پیشگویی می توانست محقق نشود.با این حال جاماسب،گشتاسب را از هر گونه چاره جویی در این باب ( پیشگیری از وقوع مرگ اسفندیار در زابلستان به دست تهم ) منع می کند.یعنی دانش خود را حتمی و تسلط سیر اختران بر سر نوشت آدمیان را
قطعی می داند.
آیا اعتقاد به باور های کیهانی در شاهنامه در دوره های مختلف یکسان است؟یا به تناسب تاریخی یا اساطیری بودن دوره متغیر؟
*اگر به تقسیم شاهنامه به سه دوره ی اساطیری،پهلوانی و تاریخی که نخستین بار از سوی خاور شناسان روسی مطرح گردید نظر دارید باید بگویم که بیشترین گستره ی کاربردی باورهای کیهانی را در دوران های اسطوره ای و پهلوانی شاهنامه می توان دید.تقریبا در این دو دوره هیچ داستانی نیست که متاثر از بینش کیهانی و باورها و معتقدات ستاره شماران نباشد و این در حالی است که با آغاز دوره ی تاریخی تا حدودی از نفوذ اختر شناسان کاسته می شود.البته باید توجه داشت که چون دوره ی تاریخی شاهنامه و مندرجات آن،تاریخ محض نیست و رنگ و بویی کاملا اساطیری دارد،در نتیجه هر چند که قدری از دامنه ی فعالیت ستاره شناسان در این دوره کاسته می شود اما باز هم هر از گاهی شاهد حضور آنان در عرصه ی رخدادهای تاریخی هستیم.نمونه را می توان به پیشگویی زوال دولت اشکانی از سوی اختر شناسان در بار اردوان اشاره نمود که نخستین حضور جدی آنان در دوره ی تاریخی شاهنامه نیز هست و حکایت از آن دارد که این طبقه در دوره ی اشکانیان هم از موقعیتی ویژه بر خوردار بودذه اند.شواهد و قراین موجود در شاهنامه و سایر متون پهلوی _ بویژه کارنامه ی اردشیر بابکان _ حضور اختر شناسان و نفوذ باورهای آنان در دربار شهریاران ساسانی را نیز نشان می دهد و چنین می نماید که خسرو پرویز بیش از دیگر پادشاهان ساسانی به احکام و آرای منجمان توجه داشته است.آخرین نشانه ی اعتقاد به باورهای کیهانی را نیز می توان در واپسین پیشگویی کاملا نجومی شاهنامه توسط رستم فرخزاد،سپهسالار ایرانی،مشاهده نمود که در نامه ای به برادرش زایچه ی جنگ با تازیان را بیان می نماید و با اندوه بسیار از نتایج جنگ سخن می گوید:
زیان کسان از پی سود خویش
بجویند و دین اندر آرند پیش
بریزند خون از پی خواسته
شود روزگار مهان کاسته
آیا پیشگویی هایی که در شاهنامه انجام شده قابلیت دسته بندی یا تقسیم به انواع را دارند؟
*از مندرجات شاهنامه چنین بر می آید که اختر شناسان معمولا با نگریستن به زیج و اصطرلاب و با آگاهی از چگونگی سیر افلاک و اختران و حرکات آن ها،اقدامن به پیشگویی در زمینه های مختلف می نموده و با بهره وری از عنصر"فرا آگاهی"که بدان مجهز بوده اند نکاتی را متذکر می شده اند.چنانکه هر گاه کودکی زاده می شده ، با دیدن زایچه،آینده ای را که در انتظار او بوده پیشگویی می کرده اند و نیز پیش از اقدام به کاری مهم چون تاجگذاری،جنگ،ازدواج،سفر و ... اصطرلاب می گرفته اند و با تعیین ساعات نیک وبد،دیگران را از فرجام کاری که پیش رو داشته اند آگاه می نموده اند.به نظر می رسد که پیشگویی های ستاره شناسان در شاهنامه را می توان در یک نگاه کلی به چهار نوع تقسیم نمود:
1 _ پیشگویی عاقبت کار پهلوانان و شاهزادگان
2_ پیشگویی فرجام ازدواج بزرگان
3_ پیشگویی زمان مرگ شهریاران
4_ پیشگویی نتیجه ی جنگ ها
براي سوال آخر اجازه بدهيد بپرسم كه نکته ای که در مطالعه ی شاهنامه همواره ذهن مرا به خود مشغول می کند و علیرغم پاسخ های زیادی که شنیده ام نسبت به آن قانع نمی شوم،مساله ی چگونگی انتقال یا دریافت این قدرت به عده ای خاص است.مثلا چرا سیاوش به پیران ویسه می گوید:"من آگاهی از فر یزدان دهم/هم از راز چرخ بلند آگهم"؟این آگاهی،آیا فقط به کمک آموزش و اهتمام در یادگیری در آن ها بوجود آمده یا نه این قدرت به وسیله ی یک نیروی برتر به آن ها داده شده
*قدرت پیشگویی حوادث آینده را در شاهنامه می توان در میان چهار گروه مشاهده نمود:شاهزادگان،موبدان،اختر شناسان و پهلوانان.در خصوص چگونگی انتقال این قدرت به "پیشگویان شاهنامه"سخنی به میان نیامده و سایر متون کهن ایرانی هم در این باره سکوت کرده اند و تنها اشارت موجود در این زمینه را می توان در وندیداد باز جست که هنگام بحث پیرامون چگونگی رویینه شدن اسفندیار،به این نکته اشاره می کند که یکی از خواسته های گشتاسب از زرتشت قدرت پیشگویی حوادث آینده بوده و زرتشت وزیر گشتاسب یعنی جاماسب را با نوشاندن شیر به وی از این قدرت بهره مند می کند.این ماجرا را یک شاعر زرتشتی به نام زرتشت بهرام پژدو در قرن پنجم هم به نظم کشیده است.بنابر این می توان گفت که این فرا آگاهی یا قدرت آینده نگری اکتسابی نبوده و از جانب یک نیروی برتر به آنان عطا شده است.


